از همه چيز گفته اند و از همه جا ... و انبوه نهادها
و همايشها ، نقدها و جهد ها ... تا چيز ناگفته اي را باقي نگذارند و همه چيز را
گفته باشند .... و الحق از همه چيز گفته اند ، الا از يک کلمه آزادي! ! و شايد هم
، همه اين و آن چيزها را ميگويند که همان يک کلمه آزادي را نگويند...؟ ! آن گوهره
و جوهره "همه چيزها " را ... !!! و راستي چرا ... چرا شما که اهل
دانشگاه و علم و تحقيق و تفحص و ... هستيد ، دنبال " ريشه يابي مسائل "
... !! " آسيب شناسيهاي تاريخي ، اجتماعي "...!!! " نقد و بررسيهاي
فرهنگي "..!!! چالشهاي زيست محيطي ، بهداشتي ،درماني و ... را نمي گيريد ..
؟؟؟ چرا اينهمه را رها کرده و در اين وانفساي "کمبود اگاهي" !!! ،بي
فرهنگي"!!! ،"بيگانگي با تاريخ "!!! ،"بحرانهاي اکولوژيکي و
محيط زيست" ،" شرايط خطرناک انقراض برخي گونه هاي حيات وحش"، وضعيت
وحشتناک فحشا ، فقر اقتصادي و "فقر جدي حوزه عمومي(گفتگو)" و يا واکاوي
علل سانسور و خود سانسوري ووو تنها به همين کلمه " آزادي " چسبيده
ايد...؟؟؟ چرا به جاي رفتن از جلوي درب اين زندان به جلوي آن زندان و از اين تجمع
اعتراضي به آن تجمع ... کارتان را به کارهاي ترو تميزتر ، بي دغدغه تر و کم خرجتر
مثل سخنراني و موعظه و نقد و بررسيهاي محققانه و آسيب شناسانه و يا حداقل کامنتهاي
آگاهي بخش و ... ارتقاء نميدهيد...؟؟؟ آخر اين چه راه و روش خيره سرانه و اين چه
طريق ديوانگي است که شما پيشه کرده ايد ...؟؟؟مگر نميدانيد که اين صحبتهاي خارج از
چارچوب و خطوط قرمز ، ساختارهاي قالبي و قالبهاي ساختاري را ميشکند ...؟؟؟ مگر
نميدانيد آمدن جلوي درب زندان و ايستادن .... و يا اينجا و آنجا اعتراض کردن در
شأن يک استاد و رئيس دانشگاه نيست !!! و اي بسا که بي عملي هاي روشنفکرانه و
خردمندانه وطبعأ عاقلانه را ناخواسته به چالش ميکشد ...؟؟؟مگر نميدانيد اصرار کردن
بر خواسته ها و مقاومت و ايستادگي بر آنها ،" طبق تعريف " ، از شئونات
روشنفکري نيست و اگر مارک تندروي و افراط نخورد ، دست کم بي فايده و غير عاقلانه
تلقي ميشود ...؟؟؟ و مگر نميدانيد که اينگونه اعمال و اقدامات ، نا اميديها و
سرخوردگيها را در هم ميشکند و در تقابل با بي عملي روشنفکرانه و حتي پوپوليستي ،
بذر جسارت ، ايستادگي و اميد را مي پراکند ...؟؟؟ و مگر نميدانيد آنان که چنين
کردند و چون شما مستانه از آزادگي و آزادي دفاع کردند ، همه کارشان به چوبه هاي
دار و کنج زندان انجاميد ...!!! پس اي سپيد موي ستم کش ظلمت ستيز ، چراغ بر کف ،
ديوژن وار ... از ما چه ميخواهي ؟؟؟ بهتر نيست که با قدري هزينه ، فايده کردن ، به
صرفه ترين روش را انتخاب کرده ، به نقد و بررسي و آ سيب شناسي و غيره بپردازيم که
از قضا راهي است بي هيچ محروميت و بي انتها ... و يا در فعاليتهاي " مجازي
" و کليکهاي پي در پي دنيا را با خود هم آوا کنيم ...؟؟؟ ولي افسوس که شما به
کمتر از " آزادي " و اصرار و ابرام عملي بر آن به هيچ چيز ديگر قانع
نميشوي و تازه شنيده ايم که از مبارزان و قهرمانان ليبرتي گفته ايي ...!!!! ما مست
و تو ديوانه ..... ما را که برد خانه ...؟؟؟
درود بر شما و بر عزم و اراده راسختان که بقول سعدي : دو صد گفته چون نيم کردار نيست و بقول فردوسي : يک مرد جنگي (مثل شما) به از صد هزار ...و چه خوب تصريح کرده ايد که اصلي ترين درد کدام است و در دسترس ترين راه حل در کجا ...؟ و چه خوب و مثال زدني نشان ميدهيد که اصلي ترين آسيب و بيماري مبارزه در بي عملي است که ناشي از عدم تقبل بها و هزينه مبارزه است ... و هيچگاه مشکل در آگاهي و فقدان راه حل و تئوري مبارزه و قس الهذا ... نبوده بلکه پيوسته مشکل در فقدان اراده و پذيرش بها و هزينه ايستادگي و مقاومت بوده که مانع هجوم به قلب مسئله و مشکل شده است ...با آرزوي سلامتي و طول عمر .
درود بر شما و بر عزم و اراده راسختان که بقول سعدي : دو صد گفته چون نيم کردار نيست و بقول فردوسي : يک مرد جنگي (مثل شما) به از صد هزار ...و چه خوب تصريح کرده ايد که اصلي ترين درد کدام است و در دسترس ترين راه حل در کجا ...؟ و چه خوب و مثال زدني نشان ميدهيد که اصلي ترين آسيب و بيماري مبارزه در بي عملي است که ناشي از عدم تقبل بها و هزينه مبارزه است ... و هيچگاه مشکل در آگاهي و فقدان راه حل و تئوري مبارزه و قس الهذا ... نبوده بلکه پيوسته مشکل در فقدان اراده و پذيرش بها و هزينه ايستادگي و مقاومت بوده که مانع هجوم به قلب مسئله و مشکل شده است ...با آرزوي سلامتي و طول عمر .
جمعي از زندانيان سياسي گوهردشت کرج
ما را در گروه «صداي دانشگاهيان ايران ، بر
روي تلگرام همراهي كنيد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر