۱۳۹۴ شهریور ۲۰, جمعه

#دانشجو#کنکور#ایران#دانشگاه تهران#تهران-لب‌هایی که می‌بینند


لب‌هایی که می‌بینند
هم می‌تواند بخواند، هم می‌تواند با کامپیوتر کار کند، در دانشگاه تهران و با رتبه‌ی ۲۶۷ قبول شده است.
 از هر دو چشم نابینا است و دستانش را نیز از دست داده است. حادثه‌ی انفجار مین ... زندگی‌اش را مدیون معلمش می‌داند ...
ماجراي زندگي عبدالواحد اسماعيل‌پور بي‌شباهت با هلن كلر نيست؛ او ۱۹ سال قبل در حادثه انفجار مين چشم‌ها و دست‌هايش را از دست داد اما معلمي توانا و كوشا او را به زندگي‌اش برگرداند.
«به همراه خانواده‌ام به مراسم عروسي درشهر سقز رفتيم. من و يكي از پسرهاي فاميل براي بازي از خانه خارج شديم، بازيمان نياز به سنگ داشت. سنگ را كه برداشتم چيزي زير سنگ به چشم‌ام خورد و اين آخرين صحنه‌اي است كه از ديدن در ذهنم وجود دارد. بعد از آن ديگر هيچ نفهميدم تا 6‌ماه بعد كه از كما بيرون آمدم. مين چشم‌هايم را از من گرفته بود؛ ‌طوري كه هر دو چشم‌ام كاملا تخليه شد و الان چشم مصنوعي داخل آن است. دست راستم تا آرنج و فقط يك انگشت از دست چپم باقي مانده كه آن هم هيچ حسي ندارد و لمس است…
من شش ماه در كما بودم و بعد از آن به هوش آمدم درحالي‌كه تلاش مي‌كردم چشم‌هايم باز شود اما چشمي براي باز شدن وجود نداشت چرا كه هر دوي آنها به‌طور كامل تخليه شده بود. اين ماجرا وقتي سنگين‌تر شد كه خواستم با دست‌‌هايم علت نديدن چشم‌‌هايم را بررسي كنم و ديدم دستي در كار نيست. هر چه بگويم غيرقابل توصيف است مگر براي كسي كه مثل من همزمان باهم دست‌ها و چشم‌هايش را از دست داده باشد.
اوايل آبان‌ماه بود، شايد آن موقع تازه خطوط را ياد گرفته بودم كه اين اتفاق برايم رخ داد. بعد از ترخيص از بيمارستان و بهبودي نسبي خواستم به مدرسه بروم. آن زمان در بوكان زندگي مي‌كرديم و مدرسه استثنايي در شهرمان وجود نداشت. به همين دليل خانه‌مان را ترك كرديم و به سقز آمديم تا من ادامه تحصيل دهم اما هيچ مدرسه‌اي مرا ثبت‌نام نكردند، حتي مدارس استثنايي. مي‌گفتند بايد با نوار كاست درس بخواني چون دست نداري تا خط بريل را بخواني. درس خواندن با كاست هم نياز به حضور در كلاس درس ندارد و بايد در خانه اين كار را انجام دهي.
هر چه گوش مي‌دادم هيچ‌چيزي ياد نمي‌گرفتم. بي‌فايده بود، يك سال از وقتم تلف شد و من نتوانستم چيزي ياد بگيرم.
آقاي زارعي معلم همان مدرسه استثنايي بود. سال اول كه براي ثبت‌نام به مدرسه رفتم خيلي تلاش كرد تا مرا ثبت‌نام كنند اما موفق نشد. اما سال دوم بالاخره موفق شد و من هم مثل ساير دانش‌آموزان پشت ميزهاي مدرسه نشستم و درس گوش دادم. از وضعيت خودم راضي بودم، جو كلاس باعث مي‌شد كه چيزهاي بيشتري ياد بگيرم.
اسماعیل‌پور توضیح می‌دهد که چگونه این معلم فداکار به او آموخته است تا با لب‌هایش بخواند:
اسماعیل‌پور هم‌اکنون دانشجو است. او در مورد این‌که آیا دانشجوشدن سخت نبود چنین می‌گوید:
«هر چيزي سخت است اما من مي‌توانستم چون مي‌خواستم. خواستم و در دانشگاه تهران با رتبه
۲۷۴قبول شدم. تا قبل از اينكه دانشگاه قبول شوم خانواده‌ام كنارم بودند اما زماني كه در رشته مديريت و برنامه‌ريزي آموزشي دانشگاه تهران پذيرفته شدم ديگر نمي‌توانستم خانواده‌ام را با خودم به پايتخت بياورم. آن زمان بود كه براي نخستين بار عصاي سفيد در دست گرفتم. براي اين كار برادرم كشي را به دستم وصل كرد و دسته عصا را بين آن قرار مي‌دادم. حتي براي يادگرفتن كامپيوتر به خيلي‌ها رو انداختم اما كسي قبول نكرد كه به من كمك كند.
منبع: روزنامه همشهری

دانشگاه تهران٫دانشگاه علم وصنعت٫دانشگاه امیرکبیر٫دانشگاه علامه 
دانشگاه آزاد٫دانشگاه کاربردی٫انشجو٫دانشگاه٫جنبش٫متحد٫
#تهران #نارمک #کرج #صادقیه #هشتگرد #طالقان٫ #ایران#
گیشا #خزانه #اکباتان #حصارک #دماوند #قیطریه٫امیرآباد #شوش #خزانه #تهران پارس #میدان آزادی٫#
#دانشگاه تهران#دانشگاه علم وصنعت#دانشگاه امیرکبیر#دانشگاه علامه 
دانشگاه آزاد#دانشگاه کاربردی#انشجو#دانشگاه#جنبش#متحد
iran #تهران #ایران #
#ایران  -نه به اعدام  
آری به آزادی وبرابری دگر انديشان 
 #زرتشتی #اقلیت # مسیحی #کلیمی #بلوچ #ارمنی #سنی #شیعه #عرفان_حلقه #دروایش  
#قوچان #بلوچستان #بندرعباس #کرمان #مهاباد #اهواز #اراک  #تهران #کرج #اصفهان #کرمانشاه #شیراز #تبریز #رشت#آبادان #اردبیل #مهاباد #سنندج #زاهدان #ایران #شیراز #تهران  #اصفهان #مشهد #تبریز #قزوين، #تنكابن #ایرانشهر #ساری #خوزستان #دزفول
#استان #دماوند #شهرستان #اسلامشهر #شهرستان  #فیروزکوه #پردیس #ری #رباط‌کریم #شمیرانات #ورامین #پاکدشت #شهریار #ملارد #قرچک 
#ايران #



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر